مشاهیر

در توحید بایزید بسطامی بخش ۱

فی توحیدی

ای ثعبان موسی! مخائیل سحر و عقل و علم تنزیه در دهان تقدیس فروکش. عرش و کرسی احمام جنی و انسی در بحر قدسی غرق گردان، تا فرعون طبیعت در میادین الوهیت «أنا ربکم الاعلی» بگوید. از «لم یکن له کفوا احد» شرم دار که «أنا الحق» گویان جمله بردار غیرت اند. در بندگی دم زن، چندانکه خود را بدید در معرض فردانیت، بر در «لااله الاالله» لاف «سبحانی» بزند.

شنیده ام که ابویزید روزی بمقابر یهود گذشت، گفت: «معذوران اند» دیگر به مقابر مسلمانان بگذشت، گفت: «مغروران اند.» اول در قدر سابق افتاد، و کفر کامن در غیب قهر ختم منقوش بکفر بر خزانه دل ایشان دید. از مقاومت قدر و قلت استعداد معرفت عاجزشان یافت. چون حیلت ندید با مشیت، گفت: «معذوران اند» اگر چه در شرع مفتون اند. حق القلم بنگر، که «الشقی من شقی فی بطن امه» در ظن اهل ایمان. نگاه کردایشانرا در رؤیت ثواب، بثواب محجوب دید از حق، و ایستادن به ازاء قدم، و دعوی بندگی کردن او از عز تنزیه، او گفت: «جمله مغرورانند» ندید که سید عالم چه گفت: «هیچکس را عمل نرهاند». گفتند: «ترا نیز؟» گفت «مرا نیز، الاکه برحمت بپوشاند.»

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن