مشاهیر

مکتب طیفوری و بایزید بسطامی

مکتب طیفوری

 مؤسس این مکتب طیفور فرزند عیسی فرزند سروشان مشهور به ابویزید یا بایزید بسطامی عارف بزرگ قرن دوم و سوم هجری است. این عارف بزرگوار ایرانی همانطور که در سراسر این کتاب ملاحظه می فرمایید به وجد روحی اهمیت زیاد قائل بود و مستی و بی خودی معنوی را رهائی از خود پرستی می انگاشت به همین جهت مکتب او از لحاظ داشتن جنبه شاعرانه و اشراق معروفیت یافت. سکر طیفوری این طور تفسیر شده است:

همانطور که مرد مست نسبت به امور شخصی خود بی قید و بی اعتناست، همچنین یک نفر صوفی چنان مستغرق در عشق الهی است که نسبت به دنیا بی اعتنا و بی قید می شود، یعنی در اثر رهائی از تعلقات دنیوی همه او می گردد. متضاد کلمه مستی، هوشیاری است و صوفیان در ترجیح دادن یکی از این دو کلمه بر دیگری به عنوان ایده آل خود با هم اختلاف دارند.

بایزید بسطامی عقیده داشت که مستی (سکر) بالاتر از هوشیاری (صحو) است زیرا مستی صفات انسانی را از بین میبرد و به فنای نفس نزدیک تر است. در چنین حالت، انسان آلتی در دست اراده الهی می گردد و در عین اینکه عمل می کند، عمل نمی کند. بعضی از صوفیان مانند جنید هوشیاری را بالاتر از مستی می دانستند به دلیل اینکه مستی حالتی غیر طبیعی و یا انقطاع موقت حواس است. حالت مستی را می توان این طور طبقه بندی کرد:مودت. محبت.

هوشیاری دو نوع است: هوشیاری در جهالت و بی اعتنائی و یا هوشیاری در محبت. جهالت ناپسندیده است و محبت پسندیده ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری درباره طیفوریه چنین آورده است.

اما الطیفوریه، این گروه تولی به ابویزید طیفور بن عیسى البسطامی (رض) کنند و وی از رؤسا متصوف بود و از کبراء ایشان و طریق وی غلبه حق عز و جل و سکر دوستی از جنس کسب آدمی نباشد و هر چه از دایره اکتساب خارج بود بدان دعوت کردن باطل بود و تقلید بدان محال و لا محاله صاحی را سکر صفت نباشد و آدمی را در جلب سکر به خود سلطان نه و سکران خود مغلوب بود، وی را به خلق التفات نبود تا به صفتی از اوصاف تکلف پدیدار آید و مشایخ این طریقت برآنند کی اقتدار جز به مستقیمی کی از دور احوال رسته باشد درست نیست و باز گروهی روا دارند کی کسی به تکلف راه سکر و غلبه سپرد از آنجا که پیغمبر (عم) گفت: «ابکوافان لم تبکوا فتاکوایا» بگریید و یا خود را به گریندگان ماننده کنید. و این را دو وجه باشد یکی مانند کردن خود را به گروهی مر ریا را و این شرک صریح باشد و دیگر خود را ماننده کردن تا حق تعالی مگر وی را بدان درجت رساند کی خود را مانند آن قوم کردست تا موافق باشد مر آنرا کی پیغمبر (ص) گفته است: «من تشبه بقوم فهو منهم». پس هر چه در نوع مجاهدات آید اندر راه بیارد و بر درگاه امید می باشد تا خداوند تعالی در تحقیق و معانی آن بر روی گشاده گرداندکی یکی از مشایخ گفت: المشاهدات مواریث المجاهدات. گوئیم مجاهدات اندر همه معانی نیکو باشد. اما سکر و غلبه اندر تحت کسب نیاید تا به مجاهدات مر آن را جلب توان کرد و عین مجاهدت مر حصول سکر را علت نگردد و مجاهدات اندر حال صحو توان کرد و صاحب صحو را قبله به قبول سکر نباشد و این محال باشد، پس اکنون من حقیقت سکر و صحو را به اختلاف مشایخ بیان کنم تا اشکال برخیزد انشاء الله تعالی».

ظهیرالدین مرعشی درباره سلسله ارشاد تصوف سید قوام الدین حسین مرعشی رهبر جنبش صوفیان شیعه مذهب مازندران در قرن هشتم هجری چنین نوشته است:

سید عزالدین سوغندی (پدر سید قوام الدین مرعشی) مرید حضرت شیخ با حلم و حیا شیخ حسن جوری است، و او مرید حضرت قطب العارفین شیخ خلیفه (نخستین رهبر جنبش سربداران)، و او مرید بالوزاهد، و او مرید آن فرد موحد شیخ شمس الدین محمد مجرد، و او مرید شیخ فضل الله، و او مرید شیخ تاج الدین شیخ علی، و او مرید شیخ شمس الدین کافی، و او مرید شیخ عارف سبحانی شیخ عیسی ثانی، و او مرید سید پر علم و تحقیق و غواص در بحر عمیق شیخ شسه ساله، بیسن محمد صدیق، و او مرید شیخ عارف عامل شیخ عیسی کامل، و أو مرید آن قطب او تاد شیخ محمد عباد و او مرید شیخ اعظم شیخ آدم قدسی، و او مرید بنده ملک غفور شیخ جمال الدین طیفور، و او مرید۔ شیخ العارفین شیخ بایزید بسطامی علیه و علیهم الرحمه والغفران، و دریای معرفتش شبنمی از قلزم زخار حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن