مشاهیر

در ناتوانی معرفت بایزید بسطامی بخش ۱

فی عجز المعرفه

شادی بر روان آن دلق پوش صحن صفاء صفوت باد! مست شطاح – طیفور بن عیسی – نگوید بد. این واقعه دانست که کون در عزتش کم از ذره ایست، و جمله پرندگان آسمان کبریا نزد منقار عنقاء قهر قدمش ملخان ناتمام اند. درصدد چرخ انجم نگر که از پی معنی چون خال از رق غم دارد. در قاف نگه کن که چون حصار بانی مزابل حدثاتی کند از تنگدلی. در اخضر محیط بنگر که چون مرزبانی کند نقطه سپهر سماوات از دست تنگی.

در اطباق دایرۂ ارض بنگر که چون در میان چرخ نه پر (بر) بلندی شود نه در پستی. از بی معرفتی هیزم کشان سقر از ابلهی ابلهی «هل من مزید؟» گویند. خانه آبادان گیتی باغ بانی کند. از بیخودی در مرقد چرخ صدیقان سرادق مجد «سبحانک ما عرفناک حق معرفتک» گویند. جن از خامی سلیمان بزم را گرمابانی کنند.

صوفی نوزاده در راه ملامت، چون گندم شجرۂ سر قدر بخورد، «ربنا ظلمنا» گوید. ببین که از پیش لشکر طوفان قهر، نوحه گر عشق در سفینه بسم الله مجراها» گوید. ازو «ان ابنی من اهلی» فخر و غم غرق شدگان ابله بخورد. ببین که خلیل از نایافت در حد ثان چون نشان کند، نشان بینشان را در طلب «هذا ربی» گوید.

ببین که اسماعیل و اسحاق را چون قربان کند پدر پیغمبران. عاشق شاهد مصر چون در بیت احزان برای غیر او «انما اشکو بثی وحزنی» گوید. «و لقد همت به وهم بها» از معرفت کجاست؟ «تبت الیک» موسی، بعد از «ارنی» چراست؟ نزد عرایس ملکوت عارف جبروت «لو أن لى بکم قوه أو آوی الى رکن شدید» چرا گوید؟ در بطن حوت امتحان میان قلزم جهان آنکه تندی کند بر پیغمبران در رؤیت و معراج، «سبحانک ان کنت من الظالمین» از بهر چه گوید؟ مطیت اثقال حمل امانت معرفت در راه ابتلا و بلیت در گفتن «انی مسنی الضر» چه جوید؟ صلصل زبور سرای در عزب خانۂ عشق با «خر راکعا و أناب» چه کار دارد؟ آنکه بجناح باد بپرید، و ملک این عالم بلا ینبغی نخرید، چونست که «الصافنات الجیاد» را «انی احببت حب الخیر» گوید؟ کاروانسالار «و علمناه» با کاروانیان گم گشته چه می کند؟ اگر عارف است، ازکه گریخته است الیاس؟ در بحر چهارم و رای اقالیم، دردنا یافت با که می گوید؟ پیر پیغمبران بعد از تمکین «رب انی و هن العظم منی» از عجز درد مسیح چرا در تحت طارم فلک پنجم گریخته است؟ از بیم «تعلم ما فی نفسی ولا أعلم ما فی نفسک» گویند. افصح ملکوت و شاه جبروت ورای قمه عرش از چه در «لا احصی ثناء» خاموش شد، چون قاموس کبریا در جوش شد؟ هان که مرغ ازل گریخت، و شمشیر وحدت خون ابد ریخت. عصر اعصار با عنصر و طبایع در کتم عدم نهان شد. اخضر اثیر بنشاند. نیستی حدثان حدثان را بخواند. چون از صحن سماء کبریا غبار کون برخاست این ما و من چراست؟

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن