مشاهیر

در مناجات بایزید بسطامی

فی المناجات

ای روان هر دیده بازی! ای دل دلبر هر سراندازی! بجان تو که سخت جان جان بخشی. بهر لحظه ئی چون استواء قدم صد هزار بار عرشی، کجا زواران عرش درین فرش؟ زهای جهان! بر جهان توئی، آیات صغری بر صفات کبری، صورتت کعبه جانست، و دلت بیت معمور جانان. آصف برخیاء عقلت بر سلیمان بی هدهد، عرش بلقیس را نشان است. زه! ای برق تجلی، وزه! ای کیمیاء تدلی، از مشاهده قدم الماس عدمی، و از کوه ازلیات زمرد افعی امتحان معرفتی. در نورد ای جان و جهان، بساط این جهات، که بر زوایا شهود عین تست آن خان و مان.

ابویزید گوید که: «خداوند جل اسمه – در عالم بنگریست، ندید معرفت خود را اهلی. ایشان را مشغول کرد به عبادت خویش.»

قال: بدین عموم را خواست، جز اهل خصوص، که اهل خصوص معادن معارف اند. و عموم اهل ایمان و عبادت عام را استعداد حقایق معرفت نیست درین عالم، که اگر چنین نبودی تخصص نبوت و ولایت و ملکیت کی بودی؟ « یختص برحمته من یشاء» این جای نبوت و ولایت خواهد. خضر علیه السلام را نگاه کن، که چون از میان بندگان به علم لدنی مخصوص است، و چون گوید ماه انجم افلاک معارف و شمس افلاک کو اشف أحمد عربی صلوات الله علیه که «در امت من قومی با خداوند سبحانه و تعالی سخن گوید، و خداوند تعالی با ایشان سخن گوید، و عم بن خطاب ازیشان است» چون از زمرۂ امت اهل مراقد نهیب قرب بقرب مشاهدت و محاضره مخصوص گردانید، تو گوئی «و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون» چنین است لیکن این مقدسان را عبادت جز معرفت نیست.

آنگه شأن صورت تبع معنی است. پنداری که ایشان چون نماز می کنند عبادت می کنند. آن در منزل نجوی، دوست قدیم را طلب می کنند. حرکتشان سباحت و در دریاء نایافت است، در بدایت «فتهجد» رقم اللیل» برای وصلت در نهایت «طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقى» فرایض گزاردن احکام ایمان است، و درین باب خصوص و عموم یکسان است. سخن در وظایف و نوافل است، یعنی در زمان ارادت عبادتست، و در نهایت ازین باب استراحت از قرام معرفت، و ممکن شود که جمله را در نهضت ایمان آورد، و منزل اثبات جمله را از عز معرفت بر ذات بیچون معزول کرد، زانکه حدثان موازی ازل نیست، زانکه در ازل جز حق نیست. اوست که بحقیقت او را شاید. اگر عارفی بدو بودی، بدو محیط بودی، و هم چون او بودی. دانی که مسخیل است. قدیم اوست، و عارف بدوست و دیگر حدیث است. اگر اشراق نور مشارق صمدیت در مشکوه کون متجلی شود، از سبحات تجلی و سطوات عظمتش کون از کون فرو ریزد «کل من علیها فان ویبقى وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» «فصعق من فی السموات و من فی الأرض).

نبینی که طبیب دردمندان محبت و مونس آشفتگان مملکت صلوات الله علیه، چون بدین سخن از آن صفت اشارت کرد، گفت «حجاب او نور است. اگر کشف کند ابصار جمیع خلایق در سبحات جلالش محرق شود» علل حدث از جناب قدم براند، و از اغصان ورد عشق عندلیبان ریاض انس بخواند. گفت «اگر همه را عقوبت کند» یعنی مقربان ملائکه سزاوار عقوبت اند، گفتند «ایشان معصوم اند گفت «آری! عقوبت اگر چه واجد شدی بدیشان ارقلت معرفتشان بودی.» نبینی که چون از عرایس مشهد مشاهده عروس نوآمده، از فطرت صفت از خانه آب و گل بیرون آمده، و در چین ابروش نور ازل ساطع بود، گل گران ملائکه چون از گلشن بیرون دیدند گل صفاء سفت بر شاخ نور اصطفائیت دیدند. سر انگشت در دندان خرد از خجلت گرفتند، به عجز خویش در روی آن شاهد ازل. گفتند «لاعلم لنا» شاه شاهان اهل بیت گوید ماه ضرغام مرغزار معرفت، علی بن ابی طالب رضی الله عنه که «رحمت کنند بر درویشان برای درویشی، و توانگران را برای توانگرى، و بر همه ببخشایند از کمی معرفت بر خدای – جل جلاله.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن