مشاهیر

تأثیر آئین مهر در عرفان ایران

تأثیر آئین مهر در عرفان ایران

در کنار دین زرتشت آئین مهر قرار داد مهر یا میترا (خورشید خدا) آئین مشترک میان ایران و هند است و خدای نور و راستی به شمار می رود. مهر پرستی دین رستگاری و امید به نجات است و دارای نوعی عرفان می باشد که تعلیمات آن موجب خوشبختی در جهان و عمر جاویدان پس از مرگ است.

احسان طبری پیرامون رد پای مهر در تاریخ ایران بعد از اسلام می نویسد:

«اندیشه اصالت نور به مثابه ماده و هیولای اساسی و واحد وجود سه بار در تاریخ تکامل جهان بینی در ایران ظهور می کند دوبار به شکل خالص مذهبی (در مزده یسنه و مهر پرستی) و یک بار به شکل فلسفی و استدلالی (در فلسفه اشراق یا حکمت النوریه سهروردی و به همین جهت است که شهاب الدین یحیی سهروردی (مقتول به سال ۵۸۷ هجری) خود را مجدد و نوگزار فلسفه خسروانی و (فهلویان) میداند… بدین ترتیب باید سؤال کرد که: آیا اندیشه مهر پرستی پس از تسلط اسلام در ایران فرو مرد؟

سخت بعید به نظر می رسد. احتمال زیاد می رود که آئین مهر در تکامل طولانی خود به جهان بینی گسترده ای همانند جهان بینی عرفانی بدل شده بود. تأثیر آئین مهر در گنوستی سیسم و تأثیر متقابل آن در مهرپرستی و رابطه مهر پرستی با مکتب نو افلاطونی که هر دو از جریانهای مهم دوران هلنیسم است امری است در خور مطالعه.

آیا آنچه که حکیمان ما از قبیل ابن سینا و سهروردی به کار می برند از منشأ آئین مهر نیست؟ می گویند لفظ محراب از (مهرابه) آمده است که ترکیبی از (مهر) و ( آبه) به معنای جایگاه

می گویند (خرابات) معربی است از خورآباد. آیا کیش شراب که در نزد خراباتیان معمول بود و الفاظ مغ و مغ بچه و جام می مغانه که در آثار ادبی فارسی فراوان آمده است حکایتی از قدس باده در کیش هه ر پر بهمن و بقایایی از آداب مهر پرستی نیست؟

آیا اندیشه مهدی موعود و شفاعتگری ائمه شیعه در روز محشر در در دین شیعه، ریشه ای در مهر پرستی ندارد؟ و آیا در چهره علی و حسین بازتابی از چهره مقدس مهر نباید دید؟ ناتان سدر بلم در اثر خودن زندگی پس از مرگ طبق مزده یسنا (- پاریس ۱۹۰۱ صفحه های ۹۵ و ۹۶ به نقل از آقای پور داود دریشتها) می گوید که: روز قیامت مهر همراه سروش روشن روان راستگویان را سر پل صراط از دست دیوهای دوزخ نجات می دهد و این خود با شفاعتگری پیمبر و ائمه در صحرای محشر شباهت تام دارد.

آیا درویشی و رندی (که خود این دو اصطلاح از قدمت بسیار این مفاهیم خبر می دهد در کشور ما تنها پس از اسلام پدید شد. و آیا عرفان در تاریخ ما در کالبد مهرپرستی سابقه ای دیرین نداشت.؟

آیا مفاهیم عشق، فیضان، تجلی، و پیوند عمومی سراسر جهان در وراء «کبریا» و «نیاز» (بنا بر اصطلاح دل انگیز شمس تبریزی» همه و همه دارای ریشه های مهر پرستی نیست؟ آیا تصادفی نیست که در غزلیات عرفانی مولوی و حافظ این همه از نور و پرتو و تجلی و ذره و خورشید به مثابه کنایه ها و رموزی حاکی از وحدت وجود سخن به میان است؟ آیا مراحل سکون صوفیان و واژه (پیر) که از مقامات هفتگانه مهر پرستی بود) تطوری از معتقدات مهر پرستان نیست؟

به نظر نگارنده همه این سؤالها در خور تعمق و سزاوار پژوهش است و اگر پاسخ آنها مثبت باشد در آن صورت یک نتیجه حیرت انگیز به دست می آید و آن عبارتست از جان سختی کیشی طی هزاران سال و پیوند شگرف معنوی نسلهای فراوانی که در فلات ایران زیسته اند.

طبیعی است که این کیش، تحولی ژرف را گذرانیده و از یک مذهب ناتورالیستی شاید به یک جهان بینی عرفانی بدل شده و گاه احیانا صورت الحاد پر سوز و گداز شیعی را به خود گرفته. ولی به هر صورت رشته حیاتش نگسسته است.

دکتر منوچهر خدا یار محبی درباره تأثیر آئین مهر در ایران بعد از اسلام چنین می نویسد:

نمونه انسان «بافرهنگ» در ایران باستان «مهر» و فرهنگ ایران اسلامی «علی» است در دین «ودا» میترا و یا مهر خدای روشنایی و راستی و نیکوکرداری و عدالت است. در ایران مهر خالق و نجات دهنده ارواح است که میان خداوند متعال و مردم واسطه است. او به صورت آتشی مقاومت ناپذیر، فروزش جهان را ریاست می کند. تاریکی را می زداید و به بدیها پایان می بخشد. همچنین مانند سوشیانت(سوشیانس) مزدیسنا مردگان را دوباره زنده می سازد. در کرده ۳۵ در مهریشت اوستا، مهر و اهورا مزدا در کنار یکدیگر تقدیس می شوند… مهر گاهی خالق و زمانی مخلوق و در جائی واسطه میان مردم و خداست. همان طور که غلات شیعه و اهل حق در ایران مقام على را برتر از انسان می دانند گروهی دیگر او را مخلوق الهی می شمارند و واسطه میان خدا و مردم می دانند «علی» مانند «مهر» در فرهنگ ایران جای دارد. با این اختلاف که هر دسته مطابق با ذوق خویش او را در مقامی قرار می دهند و تقدیس و تجلیل می کنند… مهر کلید رمز عرفان ایران باستان وعلى نشان حقیقت تصوف اسلامی و نمونه انسان کامل فرهنگ ایران است. در یک ردیف قرار گرفتن دو کلمه مهر و علی با یکدیگر نه تنها دوستی و عشق به علی را می رساند بلکه به طور کلی نماینده فرهنگ کهن ایران است. ترکیب این دو با هم ( مهر علی» ارتباط و اتصال فرهنگ ای باستان را با ایران اسلامی (تشیع ) نمایان می سازد.

از طرفی با توجه به اینکه من هب رسمی اشکانیان آئین مهر بوده است و بسطام نیز در حدود یکصد کیلومتری هکاتوم پیلوس (شهر صد دروازه) پایتخت مشهور اشکانیان واقع گردیده و ولایات کومش (کمینه) و خراسان جزء ایالت بزرگ پارت بوده و این آئین بعد از انقراض دولت اشکانیان و ظهور دولت ساسانیان و سپس استقرار اسلام در ایران به صورت پنهانی و اختصاصی نگاهداری و به آیندگان منتقل می شده است، ارتباط نهضت تصوف ایرانیان با آئین مهر به ویژه با افکار نورانی و توانای طیفور بسطامی مشهور به بایزید بسطامی نخستین عارف بی باک بازگو کننده فلسفه حکیمان ایران باستان (حکمت اشراق یا فلسفه شرق) از نظر بنیانی بسیار توجه انگیز و در خور تحقیق عمیق و دقیق می باشد.

اکنون بانقل غزلی شیوا از جلال الدین محمد بلخی (مولوی) که در دیوان پر رمز و راز (شمس تبریزی) آمده است و بیانگر گوشه هایی از فلسفه مواج و درخشان ایران باستان و نمایانگر معنای وسیع لغت اسرار آمیز «مهر» «خورشید» «آفتاب» «نور» و سرانجام «شمس = عربی» در ادبیات پارسی است و با تشبیه و تلمیح فلسفی خاصی بیان مقصود می کند تحقیق پیرامون این مبحث را به پایان می برم.

چوغلام آفتابم هم از آفتاب گویم          نه شبم نه شب پر ستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی          بنهان از و بپرسم به شما جواب گویم

به قدم چون آفتابم، به خرابها بتابم          بگریزم از عمارت، سخن خراب گویم

به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم          به میانه قشورم همه از لباب گویم

من اگر چه سیب شیبم ز درخت بس بلندم          من اگر خراب و مستم سخن صواب گویم

چو دلم زخاک کویش بکشیده است بویش          خجلم ز خاک کویش که حدیث آب گویم

بگشا نقاب از رخ که رخ تو است فرخ          و تو روا مبین که با تو ز پس نقاب گویم

از جبین زعفرانی کر وفر لاله گویم          بدو چشم ناودانی صفت سحاب گویم

چو ز آفتاب زادم به خدا که کیقبادم          نه به شب طلوع سازم، نه ز ماهتاب گویم

اگرم حسود پرسد دل من ز شکر ترسد          به شکایت اندر آیم غم اضطراب گویم

بر رافضی چگونه ز بنی قحانه لافم؟!          بر خارجی چگونه غم بوتراب گویم؟!

چو رباب ازو بنالد چو کمانچه رو درافتم          چوخطیب خطبه خواند من از آن خطاب گویم

به زبان خموش گردم که دل کباب دارم          دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن