مشاهیر

بایزید بسطامی در ریحانه الادب

از ریحانه الادب محمد على مدرس

ابویزید بسطامی

طیفور بن عیسى بن آدم عیسی بن علی سروشان و اینکه در بعضی از تراجم طیفور بن عیسى بن سروشان و در بعضی دیگر طیفور بن عیسی بن آدم بن سروشان نوشته اند من باب نسبت به جد است که در اولی پدرش عیسی را به جد سومش منصوب داشته اند. به هر حال لقبش سلطان العارفین، شهرتش به جهت انتساب به مولد و موطن خود شهر بسطام (از بلاد خراسان)(۱) بسطامی و فاضل بسطامی، کنیه اش هم ابویزید است که به حکم قاعده زبان عرب تخفیف یافته و به بایزید و بایزید بسطامی مشتهر می باشد. وی از اکابر عرفا و ارباب طریقت است که زهد و مقامات عرفانی او مشهور و در عداد طبقه اولی این سلسله معدود بوده و از جمله اولیاء اللهش می شمارند.

جنید بغدادی با آن همه شهرت آفاقی که دارد گوید که بایزید در میان اما چون جبرئیل است در میان فرشتگان. وی ولی مادرزاد بوده است، ذوالنون مصری بدو پیغام داد که تا کی در خواب خواهی شد که قافله گذشت ابو یزید پیغام داد که مرد آن است که شب را تمام بخوابد و با وجود این صبح پیش از قافله به سر منزل برسد. ذوالنون گفت که این مقام گوارا باد برای وی که قابل این مقام نیستم.

بالجمله ابویزید در اوائل قرن سوم هجرت در زمان معتصم هشتمین خلیفه عباسی (۲۱۸ – ۲۲۷ هجری = ریح – رکز) به مدارج عالی عرفان ارتقا جست، صیت کراماتش که در کتب مربوطه نگارش داده اند در تمامی اقطار به نهایت اشتهار رسید و مسلم یگانه و بیگانه گردید. علاوه بر مراتب عرفانی دارای علوم شریعت بلکه در بدایت حال به همین عنوان معروف بود و اخیرا قدم به جاده عرفان گذاشت تا به رتبتی بلند موفق آمد. به فرموده روضات الجنات علاوه بر کتب اهل طریقت در بعضی از کتابهای اهل شریعت نیز به فوز وفلاح و رشد و صلاح و جلالت و قدر و تمامیت معرفت و کثرت ریاضت معروف و صاحب مقالات نافعه بسیاری می باشد. پرسیدند که به واسطه کدام عمل به مقامات عالی رسیدی گفت: با بدن عور و شکم گرسنه. نیز گوید اگر کسی را ببینید که از کثرت کرامت قدرت طیران هوا پیدا نماید باز هم بدین حال او فریب نخورید و حسن خدمت او را در امتثال احکام دینیه و حفظ حدود و نوامیس شریعه منظور نظر دارید.

مشایخ ابویزید: گویند که صد و سیزده نفر شیخ و مرشد را خدمت کرده و عاقبت در اثر ارشاد حضرت صادق علیه السلام (که در یکصد و چهل و هشتم هجرت وفات یافته و صد و چهاردهمین پیروی می باشد) طریقت حقه را در یافته و هیجده یا سی سال سقائی آن خانواده جلیله را نمود، و از تلامذه بلکه اهل اسرار آن حضرت نیز بوده است تا آنکه روزی او را امر نمود که کتابی را از رف خانه بیاورد، گفت: یا ابن رسول الله رف کجاست؟ آن حضرت فرمود در این مدت که اینجا هستی رف خانه را که بالای سر تست نشناختی؟ گفت در تمامی این مدت اشتغال تمام فکر من به وجود مقدس تو و انوار تو بوده و اصلا به چیزی توجهی نشده است.

آن حضرت فرمود که پس امر تو به پایان رسیده (یعنی در ارشاد) اینک وقت است که به بسطام بروی و مردم آنجا را به توحید و نبوت و طرف أولیاء الله دعوت کنی او نیز اجابت کرد و یا به روایتی، رفیقی موافق و خلعتی را درخواست نمود آن حضرت نیز جبه شخصی خود را که در برداشته بدو عنایت فرمود، پسرش محمد را نیز همراهش نمود پس هر دو به بسطام رفتند و جناب محمد پیش از ابویزید در همان جا وفات یافت و قبرش هم مزار مردمان می باشد و ابویزید مشغول انجام وظیفه بوده است.

جمعی دیگر با در نظر گرفتن سال ولادت و وفات ابویزید ملاقات او را با آن حضرت مستبعد بلکه ممتنع شمرده و این ملاقات و استیجازه و استرشاد و استناره او از انوار ولایت مطلقه را به حضرت رضا (ع) (متوفی به سال ۲۰۳ هجری = رج) منسوب داشته و استرشاد و استجازه و استناره از انوار قدسیه حضرت صادق (ع) را (که در کلمات جمعی دیگر از اهل فن مذکور است) حمل بر عالم معنی کرده اند که از روحانیت آن بزرگوار استمداد و اخذ فیوضات الهیه نموده است.

( یا اینکه از سهو و اشتباه کاتب بوده که به عوض حضرت رضا حضرت

صادق نوشته و یا اینکه ابویزید بسطامی از عرفا، دو نفر بوده یکی فیض حضور حضرت صادق (ع) را درک کرده و به کبیر موصوف و دیگری به شرف حضور حضرت رضا (ع) مشرف و به صغیر معروف است. در روضات هم در دفع اشکال مزبور ملاقات ابویزید با حضرت صادق (ع) همین وجه آخری را تقویت کرده و به تعدد بایزید قائل شده است. در تأیید آن از معجم البلدان نقل کرده که ضمن شرح شهر بسطام گوید:

قبر ابویزید طیفور بن عیسى بن سروشان زاهد بسطامی، در وسط همان شهر در جنب بازار است، نیز از آن شهر برخاسته طیفور بن آدم بن عیسی بن علی زاهد بسطامی اصغر و بعد از نقل این جمله گوید: بنابراین ممکن است که ابویزیدی که معاصر حضرت صادق (ع) و سمت سقایت دولت سرای آن بزرگوار را داشته ابویزید اکبر بوده و آن دیگری که زمانش متأخر و در سال دویست و شصت و یکم وفات یافته (و معاصر حضرت رضا (ع) بوده) ابویزید اصغر باشد. بعد از این جمله از نفحات الانس جامی نیز نقل کرده که ابویزید طیفور در شهر بسطام دو تن بوده اند یکی طیفور بن عیسی که اکبر است و دیگر طیفور بن آدم بن عیسی بن علی که اصغر است.

در روضات، روایتی از کتب بعضی از عرفای عامه نقل کرده که ابویزید با حضرت ابوجعفر جواد امام محمد تقی (ع) ملاقات کرده است و خود صاحب روضات احتمال داده که در مقام نقل این قضیه، ابو جعفر جواد به جعفر صادق اشتباه شده و این روایت از لطائف اخبار و محتوی مقامات معنویه آن امام عالی مقام می باشد که بسیار مفصل و نقل آن و هم چنین وجوه دیگری که در روضات برای تأیید تعدد ابویزید طیفور بسطامی ذکر کرده موجب اطناب است. با الجمله ابویزید قریحه شعری خوبی هم داشته و از رباعیات عارفانه او است:

ای عشق تو کشته عارف و عامی را         سودای تو گم کرده نکونامی را

ذوق لب میگون تو آورده برون          از صومعه بایزید بسطامی را

***

گر قرب خدا می طلبی دل جو باش         اندر پس و پیش خلق نیکوگو باش

خواهی که چو صبح صادق الوعد شوی         خورشید صفت با همه کس یک رو باش

***

خواهی که رسی به گام بردار دو گام         یک گام ز دنیا و دگر گام زکام

نیکو مثلى شنو ز پیر بسطام         از دانه طمع ببر که رستی از دام

ولادت و وفات ابویزید طیفور بن عیسی موافق آنچه در روضات از بعضی نقل کرده که به طور قطع نوشته) ابویزید به سال دویست و شصت و یکم هجرت در حدود هشتاد سالگی وفات یافته و بنابراین ولادت او در حدود صد و هشتاد هجرت و چهل و دو سال بعد از وفات حضرت صادق (ع) بوده و ملاقات وی با آن حضرت صورت پذیر نمی باشد. همچنین است اگر سال ولادت ابویزید را موافق مشهور سال صد و شصتم بدانیم که بیست و دو سال بعد از وفات آن حضرت بوده و باز هم ملاقات ممکن نیست، بلی اگر ولادت ابویزید موافق نوشته خزینه الاصفیا سال صد و سی و ششم (۱۳۶ هجری) باشد دوازده سال پیش از وفات آن حضرت بوده و با اینکه مستبعد می باشد باز هم محتمل است که در همان حال صغر سن با آن حضرت ملاقات کرده باشد و لکن سقایت خانواده و استرشاد و عوالم دیگری که اشاره شد باز هم ممتنع عادی بوده و دور از صحت می باشد، خصوصا که در خزینه الاصفیاء سال وفات او را مابین دویست و شصت و یکم و دویم و نهم مردد داشته است که در این حال عمر او نیز مابین صد و بیست و پنج یا شش یا سی و سه سال می باشد اختیار کرده و به همین مقدار بودن عمر وی هم تصریح نموده است. این مقدار بودن عمر او نیز یک جهت دیگر برای استبعاد ملاقات وی با حضرت صادق (ع) می باشد. در تاریخ وفات ابویزید سه قول دیگر قریب به هم نیز هست که در سال دویست و سی و یکم یا دویم یا چهارم بوده است و این هم شاید یک قرینه دیگر برای تعدد ابویزید باشد که در یکی از این سه تاریخ مذکور فوق که نیز قریب به هم هستند در گذشته باشد.

معذالک باز هم استبعاد ملاقات با حضرت صادق (ع) با این توجیهات مندفع نمی باشد.

أما لفظ بسطامی چنانچه اشاره شد از بلاد خراسان است و از تلخیص الاثار نقل شده که بسطام به کسر اول شهری است بزرگ از بلاد قومس نزدیکی دامغان در یک فرسخی شاهرود و از عجائب آن شهر است که عاشق در آن پیدا نمی شود و اگر شخصی مبتلا به عشق هم وارد آن باشد به مجرد خوردن آبش عشقش زایل گردد و آبش گند دهن را بیفزاید (بزداید) و درد چشم در آن پیدا نشود و چوب عود در آنجا بوی ندهد، و مرغ خانگی هم در آنجا نجس نمی خورد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن