theme wordpress
مشاهیر

امام جعفر صادق و بایزید بسطامی

امام جعفر صادق (ع) پایه گذار عرفان در اسلام

امام جعفر صادق امام ششم شیعیان اثنی عشری (دوازده امامی) فرزند امام محمد باقر امام پنجم شیعیان در روز هفدهم ربیع الاول سال ۸۲ هجری در خانه امام زین العابدین (ع) امام چهارم شیعیان در مدینه متولد شده است.

در مورد ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع) در کتاب مغز متفکر جهان شیعه چنین آمده است:

«وقتی طفل متولد گردید زن قابله که برای کمک به زائو آمده بود مشاهده کرد که کودکی کوچک و لاغر است و فکر کرد شاید نوزاد لاغر اندام زنده نماند و با اینکه از لحاظ ادامه حیات آن طفل مردد بود دریافت مژدگانی را فراموش نکرد بدین منظور پدر نوزاد را جستجو کرد، ولی او را نیافت چون هنگام وضع حمل، محمد باقر (ع) در خانه نبود تا اینکه زن قابله از وی مژدگانی دریافت کند، و به او گفتند که زین العابدین (ع) جد نوزاد در خانه است و می تواند او را ببیند. زن قابله بعد از کسب اجازه به خدمت زین العابدین (ع) رسید و گفت: خداوند به شما یک نوه پسر عطا کرده است. زین العابدین گفت: امیدوارم قدمش مبارک باشد و بعد پرسید که آیا این مژده را به پدرش دادی؟ زن قابله گفت: پدرش در خانه بیت و گر نه اول به او مژده می دادم. زین العابدین گفت: میل دارم نوه خود را ببینم، اما نمی خواهم که او را از اطاق مادرش خارج کنی زیرا امروز هوا قدری سرد است و بیم آن می رود که سرما بخورد. آنگاه زین العابدین (ع) از زن قابله پرسید آیا نوه من زیبا هست؟ قابله جرئت نکرد بگوید که نوزاد ضعیف و نحیف است، گفت: چشم های آبی اش خیلی زیبا می باشد. زین العابدین گفت: از این قرار چشم های او شبيه چشم های مادرم رحمت الله عليها می باشد.

چشم های شهربانو دختر یزدگرد سوم زن امام حسین (ع) امام سوم شیعیان و مادر امام زین العابدین (ع) امام چهارم شیعیان آبی رنگ بود و جعفر صادق بر طبق قانون مندل  چشم های آبی رنگ را از مادر بزرگ پدری خود به ارث برد. روایتی وجود دارد مشعر بر این که چشم های کیهان بانو خواهر شهربانو هم که جزو اسیران خانواده یزدگرد سوم از مدائن به مدینه آورده شد، نیز آبی رنگ بوده و اگر این روایت درست باشد جعفر صادق (ع) چشم های آبی رنگ را از دو شاهزاده خانم ایرانی به میراث برده چون کیهان بانو دختر یزدگرد سوم نیز جده بزرگ جعفر صادق (ع) بود منتها جده مادری او. علی بن ابیطالب (ع) نخستین امام شیعیان که در مدينه حامی خانواده سلطنتی ایران بود شهربانو را به عقد ازدواج پسرش حسین (ع) درآورد و کیهان بانو را با محمد بن ابو بکر پسر خلیفه اول که او را مثل پسر خود دوست می داشت، تزویج نمود و بعد از اینکه علی (ع) خلیفه شد مرتبه محمد بن ابوبکر را به قدری بالا برد که او را والی مصر کرد و سرانجام در آن کشور با تمهید معاویه به قتل رسید.

از صلب محمد پسر ابوبکر و بطن کیهان بانو پسری متولد شد به نام قاسم و از قاسم دختری متولد گردید به اسم ام فروه و این دختر با محمد باقر (ع) تزویج کرد و جعفر صادق (ع) از بطن ام فروه می باشد.

بنابراین جعفر صادق (ع) از طرف مادر هم به یک شاهزاده خانم ایرانی که به روایتی چشم های آبی داشته می پیوندد».

در کتاب مذکور زیر عنوان: «جعفر صادق (ع) پایه گذار عرفان در اسلام» نیز آمده است:

عده ای از مورخان و عارفان اسلامی عقیده دارند که جعفر صادق (ع) اولین عارف دنیای اسلامی یا جزو اولین عارفان جهان اسلامی بوده است.

آیا چون جعفر صادق اولین عارف یا جزو عارفان نخستین دنیا اسلامی بوده دانشجویانی هم که مسلمان نبوده اند اجازه داشتند که در محضر درس وی حضور به همه رسانند و از علوم او استفاده کنند؟ زیرا در چند مأخذ گفته شده که در محضر درس جعفر صادق دانشجویانی که مذهب صابئی داشته اند نیز حضور به هم می رسانیدند. صابئین قومی بودند که دین اکثر آنها حد وسط بین دین یهودی و مسیحی بود و موحد به شمار می آمدند. یک عده از صابئین هم مشرک بودند و بعد از اینکه اسلام وسعت گرفت آن دسته که مشرک بودند خود را موحد جلوه دادند تا اینکه بتوانند با مسلمانان زندگی کنند. شیخ عطار در تذكرة الاولياء نوشته که تمام فرقه ها از محضر درس جعفر صادق (ع) استفاده می کردند. شیخ ابوالحسن خرقانی می گوید: مسلمان و کافر در محضر درس جعفر صادق (ع) حضور به هم می رسانیدند و از خوان فضلش بهره مند می شدند.

شیخ ابوالحسن خرقانی هم مثل زمخشری و عطار نیشابوری (و طبیعی است که عطار بعد از شیخ ابوالحسن خرقانی آمد) برای جعفر صادق (ع) خیلی قائل به احترام است و او را پیشوای عارفان در دنیای اسلامی می داند. شیخ ابوالحسن خرقانی را می توان یک محقق تاریخی هم دانست برای اینکه راجع به ریشه عرفان تحقیق کرده و متوجه شده که عرفان در گذشته، یعنی قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته  ولی نتوانسته ریشه های عرفان قبل از اسلام را در ایران پیدا کند، برای اینکه شیخ ابو الحسن خرقانی توجهی به کیش زردشتی نداشته است و برای پیدا کردن ریشه های عرفان، در ایران قبل از اسلام، بایستی کیش زردشتی را هم در نظر گرفت.

امروز ما میدانیم عرفان قبل از اسلام، در ایران دارای چند ریشه بوده و بین آنها دو ریشه بیش از دیگران اهمیت داشته یکی عرفانی که از کیش زردشتی منبعث شد و دیگر عرفانی که از مکتب اسکندریه به ایران رسید.

شیخ ابوالحسن خرقانی نتوانسته به وجود ریشه کیش زردشتی پی ببرد برای اینکه توجهی به آن کیش نداشته است، در صورتی که در نیمه دوم قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری که دوره زندگی شیخ خرقانی می باشد در قسمت هایی از ایران مردم هنوز به زبان پهلوی ساسانی صحبت می کردند ولی دین اسلام داشتند و یک قسمت از کسانی که به زبان پهلوی صحبت می کردند نزدیک زادگاه شیخ به سر می بردند و بعید بوده که شیخ خرقانی آنها را ندیده و زبانشان را نشنیده باشد. او ادیان یهودی و مسیحی را خوب می شناخته اما از چگونگی کیش زردشتی بدون اطلاع بوده معهذا تحقیق او راجع به عرفان قبل از اسلام جالب توجه است.

اگر شیخ ابوالحسن خرقانی می توانست ضمن مطالعه در عرفان در دوره قبل از اسلام، بین عرفان زردشتی و عرفان مکتب اسکندریه فرق بگذارد می فهمید که عرفان زردشتی از ثنویت مایه گرفته است اما عرفانی که جعفر صادق پایه گزار آن شد یک عرفان توحیدی است و اثری از دوگانگی (ثنویت) و به طریق اولی سه گانگی (تثلیث) در آن وجود ندارد، و بدون اغراق، عالی ترین اندیشه بشری برای تزکیه و تکامل روح است و آنقدر عالی می باشد که در دوره جعفر صادق (ع) مردم عادی بدان دست یافتند نه در دوره های بعد که عرفان دارای مکتب های متعدد شد، و پیوسته عرفانی که پایه گزار آن جعفر صادق شد چیزی بود و هست مافوق منطقه دسترسی افراد عادی. عرفان جعفر صادق (ع) نه دارای تثلیت هندی و مسیحی می باشد نه دارای ثنویت زردشتی نه دارای مبالغه بعضی از عرفان دوره های بعد».

دکتر کامل مصطفی شیبی درباره جعفر بن محمد صادق (ع) امام ششم شیعیان می نویسد:

« پس از امام محمد باقر، امام جعفر صادق به مقام امامت رسید و بنیان تشیع را محکم و استوار ساخت. وی مانند پدرش تمام اوقات خود را صرف نشر و خدمت علم می کرد و سیاست و ملک را به خواستاران آن که بسیار بودند واگذار کرد.

امام جعفر صادق (ع) هم عصر بود با جنبش غاليان و قیام ابو مسلم خراسانی و حرکت عبدالله بن معاوية بن عبدالله بن جعفر و جنگهای مروان بن محمد و جنبشهای خوارج و جنبش زهد، سپس نهضت زيديها تا اینکه سرانجام منصور دوانیقی بر حریفان پیروز شد و کار خلافت بر وی پایدار گردید. امام جعفر صادق در تمام این جنبش ها و حوادث خود را بر کنار کشیده و فقط به کار علم پرداخته بود. حضرت صادق (ع) و پدر بزرگوارش امام محمد باقر (ع) در همان هنگام که مجتمع عربی سرگرم جنگ و تطورات و حركات عقلی بود، نیم قرن، وقت خود را صرف علم کردند. این دو امام بدون تردید برجسته ترین امامان شیعه بودند (از جهت نشر علم و تربیت شاگردان) پژوهندگان همگی درباره فضیلت امام جعفر صادق از نظر اختصاص اوقات خود به نشر علم هم آوایند. شهرستانی درباره آن حضرت چنین گفته است: «او دارای دانش فراوانی است در دین و ادبی و فرهنگی کامل و زهدی در دنیا و پارسایی به سزا در برابر شهوات، مدتی در مدینه شیعیان و دوستدارانش از علوم و اسرار حکمت او برخوردار بودند. پس از آن به عراق رهسپار گردید و مدتی که در آنجا مقیم بود با هیچکس در امر امامت و خلافت به نزاع برنخاست.

آری آن کس که در دریای معرفت فرو رفته باشد هرگز در نهری طمع نمی بندد و کسی که به بالاترین قله حقیقت رسیده است بیمی از فرو افتادن ندارد».

أبو نعیم از عمرو بن مقداد این سخن را نقل کرده است: «هرگاه به جعفر بن محمد (ع) می نگریستم یقین پیدا می کردم که او نسل پیغمبران است.

ابو حنیفه آن امام را بدین گونه وصف کرده است: «از جعفر بن محمد فقيه تری روی زمین ندیدم».

در اینجا لازم است یادآور شویم که منصور خلیفه عباسی لقب «صادق» را بر آن امام اطلاق کرد(۲) زیرا حضرت صادق پیشگویی فرمود که پس از امويان خلافت به اولاد عباس می رسد. همچنین از هلاکت شورشیان علوی پیشگیری کرد، شاید یکی از علل اینکه حضرت صادق توانست در کوفه اقامت کند و مورد تعرض خليفه وقت نگردد همین امر باشد…

امام جعفر صادق، استاد نسل معاصرش بود. دونالدسون بر این عقیده است که: «امام جعفر صادق مدرسه یی شبیه مدرسه سقراط داشت» جرجی زیدان، ابو حنيفه (وفات ۱۵۰ هجری) و مالک بن انس (وفات ۱۷۹ هجری) همچنین واصل بن عطاء (وفات ۱۸۱ هجری) پیشوای معتزله را از جمله شاگردان آن حضرت می داند. ابن حجر این کسان را نیز بر آنان افزوده است: یحیی بن سعید، ابن جریح، شعبه و ایوب سختیانی ابونعیم فهرست طولانی از شاگردان و راویان امام جعفر صادق گرد آورده است که از آن جمله است: مسلم بن حجاج مؤلف یکی از صحاح مشهور ششگانه. نجاشی نوشته است که تنها در مسجد کوفه نهصد تن شیخ از تلاميذ آن امام به سر می بردند سید امیر علی عقیده دارد که: «مدرسه امام جعفر صادق (ع) در مدینه دنبال مدرسه جدش علی بن ابیطالب بوده است».

مردم به اندازه یی از امام جعفر صادق علم فرا گرفتند و نقل کردند که آوازه اش در همه کشورها پیچید و کاروانها علم او را از این شهر به آن شهر نقل می کردند. این منزلت و مقام موجب آن شد که خبر و حدیث بسیار به وی نسبت دهند.

امام جعفر صادق (ع) به روش معتدل خود در مراقبت از رسالتی که درباره شیعه بر عهده داشت ادامه می داد و آن عبارت بود از استقلال در عقیده و دوری جستن از اختیار یکی از آراء و عقاید افراطی و برتری دادن آن بر دیگر عقاید چنانکه جامعه اسلامی آن عصر بدین گونه رفتار می کرد.

در زمان امام جعفر صادق (ع) برخورد میان آراء و عقاید گوناگون در پیرامون صفات خدا و خلق و جبر و قدر و غیر آنها در نهایت شدت رواج داشت. حضرت امام صادق (ع) درباره اراده می فرمود: «همانا خداوند از ایجاد ما چیزی اراده کرده است و از خود ما چیزی خواسته است آنچه از ایجاد ما اراده کرده است آن را از ما پنهان داشته و آنچه از خود ما خواسته بر ما آشکار کرده است. پس شایسته نیست که خود را از آن چه از ما خواسته است به آنچه از وجود اراده کرده است مشغول کنیم».

شهرستانی بر این گفتار این جمله را حاشیه زده است: «و این گفتاری است در قدر که آن امری است میان دو امر «نه جبر ونه تفویض» به روایت کلینی امام جعفر صادق (ع) مرجئه و قدریه و حروریه را کافر دانسته است.

کسانی که درباره امام جعفر صادق (ع) کتاب نوشته و پژوهش کرده اند همگی او را امام شیعیان دانسته اند چنانکه گفتار شهرستانی را در این باره دیدیم. بنابراین امامت شیعه بر سراسر دوران زندگی وی احاط دارد. ولی امامتی علمی و روحی که از نظر جوهر و ذات به سیاست و مادیات آلودگی ندارد.

کلینی روایت کرده است که حضرت امام صادق (ع) چنان عقیده داشت که امامان دارای مقام معنوی والایی هستند که نزدیک است به مقام نبوت ولی آنان پیغمبر نیستند و بر آنان آن اندازه از زنان که بر پیغمبر حلال بود، حلال نیست. اما در غیر این موارد، آنان به منزله پیغمبران هستند در حقیقت مفاد این خبر آن است که آنان مقام ابلاغ از جانب پیغمبر دارند و تعالیم آنان همان تعالیم پیغمبر است. بیان این مطلب بدین گونه است که: امامت وراثتی است روحی و آن، چنانکه شیعه عقیده دارد از نفس تعالیم اسلام است که در قرآن کریم وارد شده است، از آن جمله ابوبصیر از امام جعفر صادق (ع) روایت کرده است که از آن امام درباره معنی این آیه «اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم) پرسیدم، فرمود: این آیه در شأن علی بن ابیطالب و در شأن حسن و حسین نازل شده است. درباره اسرار علم و خطری که از افشای آن پیش می آید باید یادآور شد که چون همه مردم استعداد آگاهی به همه اسرار علوم ندارند گاهی ممکن است از شنیدن آنها حال انکار و اعراض در آنان پیدا شود، در این باره امام جعفر صادق (ع) از رسول خدا (ص) این روایت را نقل کرده است: «ما پیغمبران با مردم به اندازه خود آنان سخن می گوییم»  به همین دلیل گاهی امام جعفر صادق (ع) به سؤال یک تن دو جواب مختلف داده است: یک بار موافق فهم سؤال کننده و بار دیگر به مقتضای وقت که جواب بایستی در پرده تقیه گفته می شد، همین کیفیت برای عمر بن ریاح پیش آمد، و وی منکر امامت امام جعفر صادق (ع) شد زیرا آن حضرت به سؤال یگانه او در جواب مختلف داده بود

امام جعفر صادق (ع) می فرمود: « پیروی از ما فقط به تصدیق و پذیرفتن دستور ما نیست بلکه به پنهان کردن و حفظ آن از نااهلان می باشد» از این خبر معلوم می شود که امامان ناگزیر بودند در دو جبهه مبارزه کنند. نخست آنکه مردم را به حقیقت اسلام بینا سازند، دوم اینکه مراقب یاران خود باشند که احادیث ایشان را درست روایت کنند.

روش حضرت صادق (ع) با غاليان (غلو کنندگان درباره امامان یعنی افراطیون) همان سیاست محمد بن حنفیه بود.. و در باره آنان می گفت: «با آنان نشست و برخاست مکنید و هم خوراک مشوید و با آنان مصافحه و ازدواج مکنید و در ارث شریک مشوید»  میانه روی و اعتدال فکری امام جعفر صادق از همین جا به طور کامل روشن است.

از تحقیق در احوال امام جعفر صادق روشن می شود که مردم به دلیل علم فراوانش و به سبب رو آوردن بسیاری از دانش پژوهان به سوی او و داشتن نسب شریف علوی، همه علوم و معارف زمانش را به وی نسبت داده اند. از علومی که به وی نسبت داده شده است گفتاری است درباره کیمیا و زجر و فال. هم چنین کتاب جعفری را که ابن خلدون از آن خبر داده است به وی نسبت داده اند. ابن خلدون درباره آن کتاب چنین نوشته است: «هارون بن سعید عجلی که رئیس زیدیه بود، کتابی داشت که آن را از امام جعفر صادق (ع) روایت کرده بود. در آن کتاب آنچه بر عموم اهل بیت و بر برخی از ایشان واقع خواهد شد نوشته شده بود. این علوم بر امام جعفر صادق (ع) و سایر امامان از راه کشف و کرامت که مخصوص آن بزرگان می باشد، رسیده است. این کتاب بر پوست گاوی نوشته شده بود و نزد امام جعفر وجود داشت، هارون بن سعید عجلی از آن امام روایت کرده و از آن نسخه یی نوشته است…».

این کتابهای سری در تصوف داخل شد. استاد سعيد محمد حسن گفته است که: «این کتابها و شروح بر آن در دسترس کسانی که اشتغال به طلسم و سحر داشتند قرار گرفت و مورد توجه و اهتمام آنان شد. صوف بزرگ محیی الدین عربی و امام محمد غزالی را بهره فراوانی بود در اشتغال به این کتابها.

پل کراوس مجموعه یی از رسائل جابر بن حیان را منتشر کرده است که مشتمل بر تعالیم امام جعفر صادق (ع) می باشد. این رسائل درباره کیمیاست که در آن آمیختگی با فلسفه یونانی نمایان است و معلوم می شود که مربوط به دوره های متأخر است. در کتاب «اخراج از قوه به فعل» در معنی طلسم گفته شده است که آن مقلوب كلمه ( مسلط) می باشد زیرا در این کار نوعی غلبه و تسلط بر امور وجود دارد، با اینکه می دانیم طلسم تعريب شده لفظ یونانی Talisma می باشد……

… در جای دیگر از حدود و هیولا و ماده نام برده شده است و حد علم نورانی بدینگونه بیان گردیده است: آن علمی است به حقیقت نور که فیض آن به همگان می رسد و علم ظلمانی بدین بيان تعریف شده است: آن عملی است به ضد نور و چگونگی تضاد آن با نور ولميت آن (از ادات استفهام لم؟ (چرا) و درین علم هلیت و مالیت را (از: هل و ما) ذکر نکردیم زیرا علم به یکی از دو ضد علم بدیگری است في الجمله… و علم باطن را بدین گونه بیان کرده است:

با آن علم به سنتها و غرضهای مخصوص آنهاست که سزاوار عقول الهی است» .

از کیمیا در اینجا چنان روشن می شود که مقصود از آن نوعی سلوک و روش مادی است که بر قالب عناصر ریخته می شود، چنانکه سلوک انسانی بر قالب انسانها ریخته می شود تا از آنان موجودی عالی و بزرگوار درست شود.

گذشته از رسائل مذکور آنچه مورد توجه می باشد اینست که جابر بن بحران که به عنوان صوفی نامیده شده معاصر بوده است با ابوهاشم صوفی که مؤلف طرائق الحقایق او را مخترع صوفيه لقب داده است و هر دو هم عصر امام جعفر صادق (ع) بوده اند آنچه قابل ملاحظه می باشد آنست که کیمیا در آغاز پیدایش به تصوف نزدیک شده و امام جعفر صادق (ع) استاد نخستین کسی بوده است که به کار کیمیا شهرت یافته است. چنان به نظر می رسد که: کیمیای یونانی که به اکسیر بستگی داشته و از این جهت مورد توجه بوده است که گوهرهای معادن پست را به گوهر های عالی تبدیل می کند، در حقیقت در نزد زهاد پلی مادی بوده است که به یاری آن نفوس زمینی را به نفوس آسمانی تبدیل می کرده اند…

در زمان امام جعفر صادق (ع) جامه رسمی صوفیان جامه پشمین شده بود ولی سفیان ثوری که بسیاری از اخبار زهدی را از امام جعفر صادق (ع) روایت کرده بود وقتی دید که امام صادق جامه خز پوشیده است نه جامه پشمین در شگفت شد و به امام چنین گفت: «ای فرزند رسول خدا اینگونه جامه، جامه تو و پدران تو نیست» ولی پس از تحقیق بر وی روشن شد که امام جعفر صادق در زیر جامه های خود جامه پشمین می پوشد که چسبیده به تن وی می باشد و بدان جهت چنین می کند که مردم کار او را حمل بر تظاهر و شهرت نکنند زهد حضرت صادق رنگ علمی داشت و شبیه زهد پیغمبران پیشین بود. در سجود خود این دعا را که مفاد آن منسوب به الیاس نبی است می خواند: «خدایا آیا مرا عذاب خواهی کرد با اینکه برای خاطر تو شبها بیدار بودم؟ گفته است: پس خدا به وی وحی فرستاد که: سرت را از زمین بلند کن، من ترا عذاب نمیکنم».

یعقوبی این حدیث را نیز، که موسی مضمون آن را در مناح خداوند می خواند، از او روایت کرده است: «ای موسی، در هسبیح ح فراموش نکن، و به فراوانی مال شاد مشو زیرا فراموشی از دندا می میراند و هنگام بسیاری مال گناهان افزون می شود. ای موسی در زمانی سختی پس از سختی و فراوانی پس از فراوانی و پادشاهی پس از پادشاهی می آید ولی پادشاهی من استوار و جاویدان است که هرگز زایا نمی شود.»

امام جعفر صادق (ع) می فرمود: (در وصیت لقمان امور شگفت آهي بسیار است ولی شگفت ترین آنها این بود که به فرزند خود گفت: از خدای چنان بترس که اگر همه نیکیهای انس و جن را انجام داده باشی (گمان کنی) خداوند ترا عذاب می کند و به وی چنان امیدوار باش که اگر گناهان انس و جن را مرتکب شده باشی (گمان کنی) خداونا۔ ترا می آمرزد» .

امام جعفر صادق (ع) در جوانمردی و بزرگواری مانند جایش على بن حسین بود. میفرمود: «کار نیک آن گاه تمام و کامل می شود که در آن سه خصلت باشد: شتاب در انجام دادن آن و کوچک شمردن و پوشیا۔ ان آن از دیده مردم.))

درباره رضا و تسلیم هنگامی که از آن امام پرسیدند: «مؤمن به چه علامتی شناخته می شود؟» فرمود: «به تسلیم در برابر خدا و خشنودی از آنچه از خوشی و ناخوشی بر وی وارد می شود».

امام جعفر صادق سر زهد را بدین گونه توجیه می کند و بهترین نتیجه می گیرد: «هر کسی که از خدا بترسد خداوند همه موجودات را از او می ترساند و هر کس که از خدا نترسد خداوند او را از هر چینی می ترساند».

نیز از گفته های آن امام است: «هرکس سه چیز بدهد، سه چیز دریافت می دارد: آن کس که دعا کند اجابت بهره اش می شود و آن کس که شکر کند، افزونی به وی می رسد و آن کس که توکل کند از روزی کافی برخوردار می شود».

قشیری حدیثی از امام بدین گونه روایت می کند که از او پرسیدند: چرا خداوند دعای ما را مستجاب نمی کند؟» در پاسخ گفت: زیرا شما کسی را که نمی شناسید دعا می کنید».

جواب این سؤال را بدین گونه گفته است: «زیرا شما خدا را می شناسید و او را اطاعت نمی کنید».

داود طائی (متوفی سال ۱۶۵ هجری) که از صوفیان و زاهدان معروف است، نزد امام جعفر صادق (ع) میرود و از وی می خواهد که او را پند دهد: «گفت ای پسر رسول خدا مرا پندی ده که دلم سیاه شده است. گفت: یا با سلیمان تو زاهد زمانه یی ترا به پند من چه حاجت؟ گفت: ای فرزند پیغمبر، شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب. گفت: یا با سليمان من از آن می ترسم که به قیامت جد من دست در زند که چرا حق متابعت مننگزاردی؟… داود بگریست و گفت بار خدایا، آن که معجون طینت او از آب نبوت است، جدش رسول است و مادرش بتول، بدین حیرانی است، دارد که باشد که به معامله خود معجب شود».

قشیری گفتگویی که میان امام جعفر صادق (ع) و شقیق بلخی (متوفی سال ۱۹۴ هجری) اتفاق افتاده بدین گونه آورده است:

شفیق بلخی معنی فتوت را در این گفته خود می دانست: «اگر بما ببخشند سپاس می گذاریم و اگر ندهند بردباری داریم» امام جعفر صادق (ع) فرمود: «سگان مدینه در نزد ما به همین گونه رفتار می کنند» شقيق گفت: «ای فرزند دختر پیامبر خدا، پس جوانمردی در نزد شما چگونه است؟» فرمود: «اگر به ما ببخشند ما به دیگران می بخشیم و اگر به ما ندهند سپاسگزاری می کنیم»

شیخ عطار این گفتگو را میان ابراهیم ادهم و شقيق بلخی آورده است…

آنچه نوشته شد نمونه یی بود از شخصیت و علم و زهد و مقام امام جعفر صادق (ع). حضرت صادق دارای عظمت و شخصیتی بود که توانست شیعیان را در پیرامون خود جمع کند و همه را در علم و معرفت و عقیده با یکدیگر هم رأی سازد و در یک صف قرار دهد، بی آنکه در معرض آزار و تبعید واقع شوند» .

و همین امر تدبیر فکری و تعلیم ذهنی و درایت و موقع شناسی و تسلط وی را در جمیع امور ثابت و مدلل می دارد. متأسفانه پس از رحلت آن امام بزرگوار به ویژه در قرنهای اخیر به علت عدم تدبیر و جاه طلبيهای نامعقول رؤسای مذهبی شیعه، مذهب متعادل جعفری که شامل معنویت و حکمت عملی است به افول گرائیده و به ظواهر بیش از عمق و یا بهتر بگوئیم به قشر (پوست) بیش از مغز توجه و پرداخته می شود.

از سخنان امام جعفر صادق (ع) است:

دانشمندی در پی دانشمند دیگر هفتصد فرسنگ راه پیمود تا از او چند کلمه فرا گیرد. چون به او رسید، گفت: ای مرد دانا آن چیست که بلندتر از آسمان است و پهناورتر از زمین و ثروتمندتر از دریا؟

پاسخ داد: حقیقت بلندتر از آسمان است و دادگری، پهناورتر از زمین و بی نیازی در جان آدمی از بی نیازی دریا بیشتر است.

هیچگاه زمین از باران و دیده از دیدن، و دانا از آموختن سیر نمی شود.

ثروتی پر بارتر از خرد نیست و فقری خوارتر از نادانی.

 خوشا آنکه دلی بینا دارد و عقلش در چشمش نیست.

خردمند آن است که میان دو نیکی آن را نیک تر است برگزیند و میان دو بدی آن را که کم زیان تر است.

از پس هر سختی، آسایشی است.

هر که دشمنی بکارد دشمنی می درود.

 دروغگو مردانگی ندارد و حسود آسودگی.

 آنچه بر خود می پسندی بر مردم نیز همان بپسند

 سه چیز است که همه مردم به آن نیاز دارند: آرامش، دادگری، فراوانی

مرگ هیچکس، چون مرگ دانشمند اهریمن را شادمان نمی کند.

درباره علو طبع و بزرگواری معنوی و بی توجهی امام جعفر صادق (ع) به مقام و منصب دنیایی نوشته اند: پس از سقوط دولت امویان به رهبری ابو سلمه پسر خلال همدانی «وزير آل محمد» و سرداری ابو مسلم خراسانی در سال ۱۳۲ هجری، ابوسلمه نامه ای به خدمت امام جعفر صادق (ع) مبنی بر استدعای قبول مقام خلافت اسلامی فرستاد و آن حضرت از این امر سخت برآشفت و نامه را ناخوانده در آتش افکند. در تاريخ الفخری آمده است که: «فرستاده ابو سلمه ابتدا نزد جعفر بن محمد (ع) آمد و نامه ابو سلمه را بدو داد، جعفر بن محمد (ع) گفت: مرا با ابو سلمه که شیعه و پیرو دیگران است چه کار؟! فرستاده ابو سلمه گفت: نامه را بخوان، جعفر بن محمد (ع) به خادم خود فرمود چراغ را نزدیک وی آورد، چون خادم چراغ را پیش وی آورد جعفر بن محمد (ع) نامه را در آتش چراغ نهاد و آن را سوزانید. فرستاده ابوسلمه پرسید: جواب آن را نمی دهی؟ جعفر بن محمد (ع) گفت: جوابش همین بود که دادم»

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن